• بخشی از دعای 20
- عدل گستر باشید.
- خشم خود را فرو خورید.
- فتنهها و خصومت را خاموش

امام سجاد عليه السلام در اين فراز ، فرزندان را مايه ى زينت زندگى و قدرت در گرفتارى ها دانسته است ؛ به طورى كه گويى فرزندان صالح ، ادامه ى عمر انسان هستند . در واقع ، اين دعا دستورالعمل به فرزندان است كه تا پدران آنها را بازوى خود بدانند ، بلكه موجب جبران نارسايى ها و تقويت ضعف ها و مايه ى بلندى و افتخار پدر و در حضور و غياب كمك كار او باشند و از محبت بى دريغ خوددارى ننمايند و در اين ارادت ، خستگى نشان ندهند و عصيان و خطا و مخالفتى كه موجب عقوق گردد ، مرتكب نشوند . البته همه ى اين صفات براى فرزندانى ميسور است كه از تربيت نيك والدين برخوردار باشند ؛ از اين رو ، پدران و مادران نبايد محكوم عواطف باشند ، بلكه ضرورى است عواطف خود را تعديل كرده و به صلاح فرزندان قدم بردارند و مشكلات گوناگون ، مانند : رنج تحصيل ، غربت و ... را تحمل و در تكامل روحى فرزندان بكوشند ، تا فرزندان نيز به شجره اى پربار و سايه افكن تبديل شوند و در پيشامدها و گرفتارى ها ياور و در تنش هاى زندگى بازوى پرتوان و افتخار نام آور در حال حيات و مرگ والدين باشند .
به سخن ديگر ، لازم است هماره حال فرزند را در نظر بگيرند و احتياج او را سنجيده و بر اساس نياز او گام بردارند ، چه در حال غضب باشند و يا در حال محبت و مبادا در حال غضب به اشباع قوه ى غضبيه ى خود اقدام كنند و در سر حد غضب كودك را تأديب كنند ، بلكه استحقاق تنبيه را ملاحظه كنند و نيز در وقت هيجان عاطفه و محبت در حد لزوم به كودك محبت كنند ، زيرا چه بسيار فرزندانى كه در زندگى پر رفاه بارآمده اند ، ولى كمترين ارزشى براى والدين خود قايل نيستند و اين به دليل آن است كه والدين جز تشريفات در نهاد فرزند نكاشته اند . بنابراين ، بى ادبى و بى اعتنايى فرزند به والدين ، ميوه ى تلخى است كه به دست خود والدين كاشته شده است ؛ والدين و خانواده اى كه از خدا و اطاعت و عبادت خدا بى بهره اند و تنها عمرى كوشيده اند كه نرم پوش و خوش علف زندگى كنند . نتيجه ى چنين دورانى جز همين ميوه ى تلخ نيست .
و أعنى على تربيتهم و تأديبهم و برهم ، و هب لى من لدنك معهم أولادا ذكورا ، و اجعل ذلك خيرا لى ، و اجعلهم لى عونا على ما سألتك ؛
خداوندگارا ! يارى ام كن كه فرزندان خود را تأديب وتربيت كنم و به آنان نيكى نمايم و به من پسرانى كرامت فرما كه در وجود آنان خير تقدير نموده و آنان را ياور من بر تربيت خود آنان قرار ده .
تربيت و لزوم هماهنگى با فطرت
تربيت و پرورش عبارت از شكوفا كردن استعدادهاى نهان فرد است . بنابراين ، تربيت ، ساختن و ايجاد كردن نيست ؛ مانند صنعتگرى كه مثلا تابلويى را مى سازد و تصويرى را بر روى آن نقاشى مى كند نيست ، زيرا در ساختن تابلو ، شكوفايى درونى در كار نيست ، بلكه آن تابلو هميشه آن چيزى را دارد كه صنعتگر به او داده است .
بر اين اساس ، تربيت كودك فراهم كردن زمينه ى مناسب براى شكوفايى استعدادهاى او است ؛ كودك همانند نوار خالى نيست كه آن را پر كنند و موجود غيرجاندارى كه آن را بسازند ، بلكه تربيت كودك ، به فعليت درآوردن استعداد درونى او است . از همين رو ، تربيت بايد مطابق با نهاد و فطرت انسانى او باشد ؛ مانند بوته گلى كه بايد در خاك مناسب و به مقدار معين از آب و شرايط برودت و حرارت خاص قرار گيرد تاا آن چه را در درون دارد ، سخاوتمندانه تقديم كند ، زيرا اين شرايط با نهاد بوته مناسب است .
بر اين پايه ، فرد مربى قبل از هر چيز بايد انسان را بشناسد و به نهادهاى فطرى او آگاه باشد تا بتواند آفت ها را شناسايى كرده و درمان نمايد و نيز عناصر مفيد را شناسايى و بر استفاده از آنها تأكيد كند . از اين رو ، كسى كه دستى از دور بر آتش دارد و از انسان جز جسم و فعل و انفعال هاى شيميايى و فيزيكى بيش نمى داند ، در پرورش انسان سخت دچار اشتباه خواهد شد . بنابراين ، اگر مى بينيم اسلام از تن پرورى منع مى كند ، نه از آن جهت است كه اسلام پرورش تن را مذموم مى داند ، بلكه به جهت آن است كه چرا ابعاد وجودى ديگر خود را فراموش كرده است و اگر از لذت گرايى منع مى كند ، براى آن است كه افراد تمام همت خود را صرف كم ترين جزء وجودى خود نكنند .
اهميت تربيت
از آن جا كه تربيت انسانى بسيار دشوار است ، امام عليه السلام از خداوند متعال يارى خواسته و در پايان درخواستش فرموده است كه فرزندان او طبيعتشان نسبت به تربيت رام باشد ؛ به طورى كه پرورش آنان آسان و راه رشد آنان هموار باشد ، زيرا در بين كودكان گاهى افرادى پيدا مى شوند كه به آنان كودك مشكل و سخت مى گويند و تأثيرگذارى و واداشتن آنها به روش مستقيم خيلى مشكل است و تكفل و تربيت آنها كار هر كسى نيست ؛ همانند بوته هاى آفت ديده كه پرورش آنها ساده نيست و به مقدمات پيچيده اى نياز دارد .
و أعذنى و ذريتى من الشيطان الرجيم ، فانك خلقتنا ، و أمرتنا و نهيتنا ، و رغبتنا فى ثواب ما أمرتنا و رهبتنا عقابه ، و جعلت لنا عدوا يكيدنا ، سلطته منا على ما لم تسلطنا عليه منه ، أسكنته صدورنا ، و أجريته مجارى دمآئنا ، لا يغفل ان غفلنا ، و لا ينسى ان نسينا ، يؤمننا عقابك ، و يخوفنا بغيرك ؛
خداوندگارا ، مرا و فرزندانم را از شيطان رانده شده در پناه خود قرار ده ، زيرا تو ما را آفريدى و امر كردى و از زشتى ها بازداشتى و به ثواب ها ترغيب فرمودى و از عذاب ها ترساندى و در ميدان تكليف ، دشمنى بر ما گماردى كه بر ما مسلط است ؛ به گونه اى كه ما آن گونه تسلط را بر او نداريم و جايگاه آن دشمن را سينه ى ما قرار دادى و مانند خون در رگ هاى ما جارى ساختى و او را در وجود ما نفوذ دادى و در حال غفلت ما ، غافل نيست و هنگام نسيان ما، فراموش كار نيست و ما را از عقاب تو ايمن مى سازد و از غير تو مى ترساند .
سلطه ى شيطان و راه مقابله با آن
با توجه به نكات زير مى توان به اهميت جايگاهى كه بشر در اين عالم دارد و خطرى كه او را تهديد مى كند ، پى برد :
1. خلقت انسان بيهوده و عبث نيست ، بلكه خداوند او را آفريده و در معرض تكليف قرار داده وبراى هر گونه كارى جزاى متناسب آن را قرار داده است.
2. در اين ميان ، ما دشمنى داريم كه هرگز در حال غفلت ما ، از دشمنى خود دست بردار نيست و هيچ گاه غفلت و نسيان به او راه ندارد .
3. دشمن هميشه ما را مى فريبد و ما را از عقاب ايمن مى دارد و از غير خدا ما را مى ترساند ؛ يعنى از آن چه بايد هراس داشته باشيم ما را خاطر جمع كرده و از هر چيز كه نبايد هراسى داشته باشيم ، مى ترساند .
4. شگفت آن كه سنگر اين دشمن قهار در مرز يك يا چند كيلومترى و يا چند مترى و يا دوش به دوش ما نيست ، بلكه سنگر او در سينه ى ماست و همانند خون در تمام وجود ما جارى است .
با توجه به اين مقدمات ، امام سجاد عليه السلام از شر اين دشمن به خدا پناه برده است . بر اين پايه ، تنها راهى كه در برخورد با اين دشمن متصور است ، آن است كه سلاح متناسب با او را بسازيم و قلب را چنان مشغول و شيطان را محاصره و در گوشه اى محبوس سازيم و سلاح متناسب با او ، ياد خدا و توبه و استغفار از گناهان گذشته و انابه از گناهان و خطاهايى است كه اكنون به آن گرفتار آمده ايم ، زيرا در صورتى كه توجه ما از خداوند متعال قطع نشود ، مى توانيم شيطان را در محاصره قرار داده و دست و پاى او زنجير كرده و هر گونه اقدامى را از او سلب كنيم .
آرى ، مبارزه با شيطان تنها در سايه ى بندگى خدا و اطاعت از دستورهاى او ميسر است ؛ از اين رو ، رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود :
ان الشيطان واضع خطمه على قلب ابن آدم ، فاذا ذكر الله سبحانه خنس ، و ان نسى التقم قلبه ؛
شيطان منقار خود را بر قلب آدمى نهاده است . هر گاه انسان خداوند سبحان را ياد كند ، كنار مى كشد و هر گاه خدا را فراموش كند ، قلب او را مى بلعد .
ان هممنا بفاحشة شجعنا عليها ، و ان هممنا بعمل صالح ثبطنا عنه ، يتعرض لنا بالشهوات ، و ينصب لنا بالشبهات ، ان وعدنا كذبنا ، و ان منانا أخلفنا ، و الا تصرف عنا كيده يضلنا ، و الا تقنا خباله يستزلنا ؛
شيطان در فساد به ما جرأت مى دهد و ما را از عمل صالح بازمى دارد و با شهوات وسوسه مى كند و پيوسته در سر راه معتقدات ، شبهات بسيار قرار مى دهد و وعده هاى دروغ بسيار دارد و ما را به آرزوهاى بسيار دور و دراز سرگرم مى كند و سپس تخلف مى كند . خداوندگارا ، اگر نيرنگ او را نگردانى ، گمراهى ما حتمى است و اگر ما را از فساد و تبهكارى او نگاه ندارى ، لغزش ما قابل اجتناب نيست .
انواع نيرنگ ها و عمل كردهاى شيطان
امام زين العابدين عليه السلام در فراز قبل ، موطن شيطان را بيان نمودند و در اين فراز عمل كرد شيطان و شگرد و حيله ها و انوع نيرنگ هاى او را بيان مى فرمايند و براى افراد روشن مى كنند كه آيا شيطان در وجود آنها سيطره يافته است يا خير . كسى كه به طرف فساد گستاخانه حركت مى كند ، در انجام عمل صالح سست است و توانايى لازم را ندارد ، مى فهمد كه تحت سيطره ى شيطان است . نيز كسى كه مى بيند به خواهش هاى نفس - مانند : خودخواهى ، برترى جويى ، جمع زخارف و ... - متمايل است و براى خود شبهات و اشكالاتى مى سازد كه مثلا تا مردن فاصله بسيار است و آن گاه توبه خواهم كرد و چه كسى گفته است كه خدا حتما عذاب مى كند و به تدريج كار او به آن جا مى رسد كه چه كسى از قبر آمده و گفته است كه در آن جا چه خبر است و بدين ترتيب ، سخنان تمام انبيا ، امامان عليهم السلام ، اوليا و عالمان را ناديده مى گيرد و در انتظار شكافته شدن قبر و خبر دادن يكى از مردگان است ، قطعا به نيرنگ شيطان دچار شده است .از ديگر نيرنگ هاى شيطان كه امام عليه السلام در اين فراز پرده از آن برداشته و هشدار داده است كه به وعده هاى او اعتنا نكنيد ، وعده ها و آرزوهاى دور و دراز است ؛ چنان كه قرآن كريم از قول خود شيطان نقل مى كند :
(و قال الشيطان لما قضى الأمر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فأخلفتكم و ما كان لى عليكم من سلطان الا أن دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلومونى و لوموا أنفسكم)؛
هنگامى كه فرمان خداوند اجرا مى گردد (و قيامت فرا مى رسد) ، شيطان مى گويد : خداوند به شما وعده داد و وعده ى او راست بود و من به شما وعده دادم و خلف وعده نمودم ، ولى من هيچ تسلطى بر شما نداشتم جز اين كه به شما وعده دادم و شما به من پاسخ مثبت داديد ، پس مرا سرزنش نكنيد ، بلكه خود را سرزنش كنيد .و نيز مى فرمايد :
(يعدهم و يمنيهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا)؛
آنان را وعده مى دهد و در دلشان آرزو ايجاد مى كند ، ولى شيطان جز فريب به آنان وعده نمى دهد .
بنابراين ، اين بخش مطابق با آيات كريمه ى قرآن است كه امام عليه السلام فرمود :وعده هاى او دروغ و آرزوهايى كه در دل مى كارد ، همگى گول و نيرنگ و فريب است و هيچ يك لباس عمل نمى پوشد و اين از بزرگ ترين حيله هاى شيطان است كه حتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود :
ان أخوف ما أخاف على أمتى خصلتان : اتباع الهوى و طول الأمل ؛ أما الهوى فانه يصد عن الحق ؛ أما طول الأمل فينسى الآخرة ؛
از دو خصلت ، بيش از هر جيز بر امتم بيم دارم : پيروى از هوا و هوس و آرزوى طولانى ، زيرا پيروى از هوا و هوس انسان را از حق بازمى دارد و آرزوى طولانى ، آخرت را از ياد او مى برد .
و اين ويژگى خطرناكى است كه غالب مردم گرفتار آن هستند و حضرت از خداوند منان درخواست مى كند كه ما را با اين دشمن غدار به خود رها مفرما وگرنه قطعا ما به لغزش دچار خواهيم شد و تمام اميد ما به خداوند مهربان است كه ما را در نبرد با اين دشمن آگاه ، يارى و پيروز فرمايد .
اللهم فاقهر سلطانه عنا بسلطانك ، حتى تحبسه عنا بكثرة الدعاء لك ، فنصبح من كيده فى المعصومين بك ؛
خداوندا ، سلطه ى شيطان بر ما را مقهور قدرت خود گردان ؛ به طورى كه با دعا و نيايش فراوان ما به درگاه تو ، او را حبس گردانى و به لطفت ما را از كيد او نگاه دارى .
دعا ، تنها وسيله ى غلبه بر شيطان
تنها قدرت خدا مى تواند بر شيطان چيره شود و فقط با دعا مى توان رحمت الهى را جلب نمود و تنها سلطنت خدايى مى تواند او را مقهور خود كند ، زيرا سعى شيطان دور نگاه داشتن ما از بساط قرب الهى است و آن جا كه بساط قرب الهى گسترده باشد ، به هيچ وجه نمى تواند راه يابد ؛ همان گونه كه در ازل از بساط قرب بيرون شد و با خطاب : (فانك رجيم) رانده شد ؛ از اين رو ، ديگر بدان بارگاه راه ندارد . بنابراين ، اگر ما خيمه و خرگاه خود را در وادى ايمن و در كنار بساط قرب الهى بگسترانيم و دعا و نيايش بر نهاد و قلب ما بتابد ، راه را بر شيطان خواهيم بست و او در حضيض ذلت خود باقى مى ماند ، زيرا تاريكى جهل و دورى از خدا بهترين وسيله ى صيد دل و ربودن ما مى باشد و چون پرتو نور الهى بر قلب دميد ، اين فرصت را از او مى گيرد ؛ بدين جهت امام سجاد عليه السلام مى فرمايد : خدايا ، با كثرت دعا به درگاه تو ، به قدرت خود ما را از كيد او معصوم بدار .
كلمه ى «معصوم» چنان كه از ظاهرش پيداست ، به معنانى «نگاه داشته شده» است ؛ يعنى اين كه توجه على الدوام ، نگاه دارى از لغزش على الدوام را در پى دارد:
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند
نگاه دار سر رشته ، تا نگه دارد
در واقع ، آن چه جاذبه ى شيطان را دفع مى كند ، دستاويز محكمى است كه بين انسان و خدا برقرار باشد و در صورتى كه اين رابطه قطع شود و آدمى به خود واگذار گردد ، معلوم نيست كه هلاكت او در كدام وادى دهشت آور خواهد بود .
شيطاه ، دشمن سرسخت
شيطان هرگز از بين رفتنى نيست ؛ يعنى به هر مقدار به خدا توجه كنيم ، در واقع شيطان را در محبس محكم ترى قرار داده ايم ، ولى به محض غفلت ، از بازداشت گاه خود خارج شده و در قلب مى نشيند و فرمان وجود انسانى را در دست مى گيرد . شيطان آن چنان با آدمى ملازم است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : «من نيز شيطان دارم ، ولى شيطان من به من ايمان آورده است و مزاحم من نيست.»
آرى ، تا آخرين درجات ايمان ، شيطان همراه است ، ولى وقتى ديد به هيچ وجه به حريم وجود انسان راه ندارد ، به او ايمان آورده و با او در طى طريق تكامل همراه مى شود .
«ابن سينا» مى گويد :
العبادة عند العارف رياضة ما لهممه و قوى نفسه المتوهمة و المتخيلة ليجرها بالتعويد عن جناب الغرور الى جناب الحق ، فتصير مسالمة للسر الباطن حينما يستجلى الحق لا ينازعه ... غير مزاحم من الهمم بل مع تشييع منها ؛
عبادت در نزد عارف عبارت است از رياضت دادن مبادى اراده و نيز قواى واهمه و متخيله تا به تدريج آنها را عادت داده و از عالم جسم كه دارالغرور است به عالم عقل و جناب حق بكشاند و درنتيجه قوا و نيز باطنش با او همراهى نموده و با حالت مشاده - صورتى كه رخ دهد - ناسازگارى نداشته باشند .
اللهم أعطنى كل سؤلى ، و اقض لى حوائجى ، و لا تمنعنى الاجابة و قد ضمنتها لى ، و لا تحجب دعائى عنك و قد أمرتنى به ، و امنن على بكل ما يصلحنى فى دنياى و آخرتى ، ما ذكرت منه و ما نسيت ، أو أظهرت أو أخفيت ، أو أعلنت أو أسررت؛
خدايا ! هر چه از تو خواستم ، عطايم كن و حاجاتم روا فرما و مرا از اجابت دعا منع مكن ، در حالى كه اجابت را براى سائلان ضامن گرديدى و موانع اجابت دعايم را كه به آن امر كرده اى ، بردار و بر من منت بگذار و هر چه را به صلاح دنيا و آخرت من مى دانى ، اعم از آن كه به ياد داشته باشم يا فراموش كرده باشم ، اظهار كنم يا پنهان بدارم ، آشكار باشد يا در دل نهان بدارم ، به من ارزانى دار .
نقش گناه در عدم استجابت دعا
گاه دعا از جانب بندگان صورت مى گيرد ، ولى مانع اجابت ، باعث مى شود كه به درگاه ربوبى بار نيابد و از آن مقام محجوب است . اميرمؤمنان عليه السلام به اين مسئله به صراحت اشاره نموده و مى فرمايد :
اللهم اغفر لى الذنوب التى تحبس الدعاء ؛
خدايا ، آن دسته از گناهان مرا كه مانع استجابت دعا مى شود ، بيامرز .
بنابراين ، نفس ناپاك فردى كه پيوسته با خداى خود ستيزه و عناد مى كند و تمام فضاى سينه اش را غير خدا اشغال كرده است ؛ به طورى كه نمى تواند يك نفس پاك بكشد ، پذيرفته و مسموع نيست ؛ بر خلاف آن كه فضاى سينه اش پر از عشق و محبت الهى است ؛ چنان كه «حافظ» مى گويد :
چنان پر شد فضاى سينه از دوست
كه فكر خويش گم شد از ضميرم
به ديگر سخن ، اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد : «ان هذه القلوب أوعية .» ؛ يعنى اين دل ها ظرف هايى است كه در نهاد انسانى قرار دارد . نيز قرآن مى فرمايد : (ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه)؛ يعنى هيچ كس در نهاد او دو دل نهاده نشده است ، بلكه هر كس يك قلب دارد . بر اين اساس ، ظرف دل انسان از هر چه پر شود ، چيز ديگر را راه نمى دهد و آن كه فضاى سينه ى او را دنيا و محبت غير خدا اشغال كرده است ، راه براى وصول ندارد و چاره اش رفع موانع دعا است كه يكى از موانع ، گناهانى است كه بايد حتما رفع گردد و راه آن توبه و انابه و بازگشت به حضرت حق است.
.........................
دعاى آن حضرت عليه السلام است هى هنگام درخواست حاجت
از دعاهاى آن حضرت است هنگامى كه بيمار مى شد يا اندوه و گرفتاريى
بعد از نماز شب در مقام اعتراف به گناه خود (يعنى فقر و حاجت خود)
بنیاد صحیفه سجادیه در استان اصفهان در جهت توسعه فرهنگ قرآن و عترت براساس حدیث ثقلین در سال 1395 تاسیس گردید.
امید است این کتاب ازرشمند صحیفه سجادیه که تنها کتابی است که از سوی اهل بیت (ع) به نگارش درآمده و به عنوان زبور آل محمد و خواهر قرآن معروف است، بعد از قرآن و نهج البلاغه به آن توجه ویژه شود و در جامعه اسلامیمان مورد توجه و بهر برداری قرار گیرد.
