قائمه: ثابته.
زوال: ضد ثبات.
التركيب: جمله ى حجتك قائمه تاكيد دو جمله گذشته است، و عدم وصل به جمله ى قبلى به جهت كمال اتصال اوست يا مستانفه است به معنى علت.
حجت تو قائم است و پادشاهى تو ثابت است كه زايل نمى شود.
اللغه: الويل: عذاب و هلاك و يا چاه ويل.
جنح: ميل نمودن. خيبه: نرسيدن به مطلوب و مايوسى.
خذلان: ترك يارى نمودن.
شقاء: خلاف سعادت و وصف او با شقى از قبيل ظل ظليل و ليل اليل است، و براى مبالغه در شقاوت است.
اغترار: مغرور شدن و جرات نمودن.
شرح: يعنى پس عذاب دائمى بر كسى كه برگشت و ميل نمود از تو، و نوميدى رسواكننده براى كسى كه نوميد شد از تو، و بدبختى شديد براى كسى كه مغرور شد به تو.
اللغه: تصرف: تقلب.
تردد: رجوع نمودن پى در پى.
غايت: مدت
الفرج: انكشاف غم.
قنوط: ياس.
مخرج: محل خلاصى.
العدل: خلاف جور،
انصاف: معامله نمودن با عدالت.
حيف: ظلم نمودن.
التركيب: ما در ما اكثر نكره است به معنى شيى ء عظيم كه مبتداء است، صفت او محذوف است و اكثر تصرفه فى عذابك خبر اوست و يا موصوله است به معنى الذى و جمله صله ى او و يا موصوفه است جمله صفت او مبتداء و خبر محذوف است به معنى شى ء اكثر تصرفه فى عذابك امر عجيب، و عدلا و انصافا دو مصدر است به فعل محذوف اى تعدل عدلا و تنصف انصافا.
شرح: يعنى چه بسيار است گرديدن او در عذاب تو و چه دور است تردد او در عقاب تو و چه دور است مدت نهايت او از گشايش و چه نااميد است از آسانى محل خلاصى، اين عدل است از قضاى تو كه ستم و جور نمى كنى در آن و انصاف است از حكم تو كه ظلم نمى كنى بر آن.
اللغه: مظاهره: معاونت يا غلبه بر دشمن و ممكن است به معنى، تكثير در اظهار باشد.
ابلاء: امتحان،
اعذار: جمع عذر به ضم به معنى حجت.
تقدمت: اعلمت.
تلطف: رفق و مهربانى.
ترغيب: تحريص و تشويق.
اطاله: از طول ضد قصر.
امهال: انظار و مهلت دادن.
تاخير: ضد تقدم به عقب انداختن.
مستطيع: مقتدر.
معاجله: سرعت در عمل و مهلت ندادن.
تانى: مكث و تاخير نمودن.
ملى ء: قادر و توانا.
مبادرت: مسارعت.
فاء در فقد ظاهرت سببيه است زيرا جملات بعدى سبب تنزيه خداوند است از ظلم و جور و فا در بعضى موارد به معنى لام سببيه است.
شرح: چون به تحقيق كه ظاهر ساخته اى حجتهاى خود را و امتحان
كرده اى يا كهنه كرده اى عذرها را و به تحقيق كه پيش فرستاده اى و اعلان نموده اى و عيد را و مهربانى كرده اى در تشويق نمودن و بيان فرمودى مثلها را و طولانى نمودى زمان مهلت را و عقب انداختى در انتقام در حالى كه توانائى بر سرعت در او و تاخير نمودى در عقوبت در حالى كه تو قادرى به شتاب نمودن.
...............................



















