اللغه: قطر به فتح فاء باران.
محال: به كسر و تخفيف قوت و شدت بعضى گفته اند: به معنى مكر و حيله از قوله و الله شديد المحال و در اين صورت مخفف است و در صورت ديگر كه جمع محل باشد مشدد است.
منابذه: از مكاشفه.
الاعراب: مشاراليه ذلك فى قوله بذلك و مرجع به فى قوله به ديارهم هر يك از عقم ارحام نساء و يبس اصلاب رجال و نيامدن باران و علف.
اللغه: قطر به فتح فاء باران.
محال: به كسر و تخفيف قوت و شدت بعضى گفته اند: به معنى مكر و حيله از قوله و الله شديد المحال و در اين صورت مخفف است و در صورت ديگر كه جمع محل باشد مشدد است.
منابذه: از مكاشفه.
الاعراب: مشاراليه ذلك فى قوله بذلك و مرجع به فى قوله به ديارهم هر يك از عقم ارحام نساء و يبس اصلاب رجال و نيامدن باران و علف.
غزو: بغين و زاء به معنى غلبه است در مقام نه جنگ.
الاعراب: من المسلمين تعلق به عامل مقدر دارد صفت ناحيه.
يعنى: اى خداى من غالب نما تو به هر ناحيه ثابته از براى مسلمين بر كسانى كه در مقابل آنهايند از كافران.
رديف: عقب يكديگر.
كشف: رسوائى نه به معنى فرار نمودن زيرا كه كشف به معنى انهزام لازم است.
الاعراب: قتلا و اسرا مفعول له از براى يكشفوا او يقروا عطف است به يكشفوا.
شرح: يعنى مدد نما تو ايشان را به ملائكه از جانب خود پى در پى آينده تا اينكه رسوا نمايند ملائكه ايشان را تا منتهاى خاك كشته شده در زمين تو و اسير شده يا اينكه اقرار نمايند به وحدانيت تو.
............................



















