• بخشی از دعای 49
اللغه: اسراف تجاوز از حد نمودن.
تناول: اخذ نمودن و گرفتن.
كفاف: از كف يعنى مقدار مالى كه كفايت او نمايد.
اكفاء: جمع كفوء يعنى مقابل و همسر.
ميته: مردن.
عده: يعنى ذخيره و اسباب.
شرح: يعنى پناه مى برم من به تو از جاى آوردن اسراف و از نبودن كفاف، و پناه مى برم به تو از شماتت دشمنان و حاجت داشتن به همسران و از زندگانى در شدت و مردن بر غير ذخيره و اسباب.
توضيح: اسراف در شريعت مسلمانان حرمت او معلوم است و غالب مردم بر او مبتلاء و بر ايشان مخفى و مشتبه، حضرت اميرالمومنين باصبغ بن نباته فرمودند كه: اسراف آن است كه انسان بخورد چيزى كه صلاحيت خوردن آن نداشته باشد و بپوشد چيزى را كه صلاحيت پوشيدن آن نداشته باشد و نكاح نمايد زنى را كه صلاح آن نداشته باشد.
و در بعضى از روايات وارد است كه اسراف آن است كه خرما را بخورد و هسته ى او را دور بيندازد، و در كتب فقهاء در باب حجر گويند:
اللغه: اسراف تجاوز از حد نمودن.
تناول: اخذ نمودن و گرفتن.
كفاف: از كف يعنى مقدار مالى كه كفايت او نمايد.
اكفاء: جمع كفوء يعنى مقابل و همسر.
ميته: مردن.
عده: يعنى ذخيره و اسباب.
شرح: يعنى پناه مى برم من به تو از جاى آوردن اسراف و از نبودن كفاف، و پناه مى برم به تو از شماتت دشمنان و حاجت داشتن به همسران و از زندگانى در شدت و مردن بر غير ذخيره و اسباب.
توضيح: اسراف در شريعت مسلمانان حرمت او معلوم است و غالب مردم بر او مبتلاء و بر ايشان مخفى و مشتبه، حضرت اميرالمومنين باصبغ بن نباته فرمودند كه: اسراف آن است كه انسان بخورد چيزى كه صلاحيت خوردن آن نداشته باشد و بپوشد چيزى را كه صلاحيت پوشيدن آن نداشته باشد و نكاح نمايد زنى را كه صلاح آن نداشته باشد.
و در بعضى از روايات وارد است كه اسراف آن است كه خرما را بخورد و هسته ى او را دور بيندازد، و در كتب فقهاء در باب حجر گويند:
سفيه محجور است و مراد ايشان به سفيه آنست كه بى اندازه خرج نمايد پس گوئيم غالب ناس مسرف و سفيه هستند مثلا مناسب شان ايشان آنست كه نان و پنير بخورد اگر بخواهد خرما هم به او ضم نمايد مسرفست يا اينكه چائى بخورد يا اينكه مناسب او اين است كه زن مناسب خود بگيرد به مهر ده قرآن اگر بخواهد زنى بگيرد دوازده قرآن مهر بدهد مسرف است و همچنين ساير جزئيات البته انسان لازم است كه فعل حرام نكند.
...................



















