امام زين العابدين عليه السلام در فراز قبل وحدانيت غيرعددى خداوند سبحان را تفسير نموده و وحدت عدد را به عنوان مثال آورده و وحدت او را هم چون وحدت در عدد شمرد ، كه كثرات مراتب اعداد در وحدت ذات واحد هيچ گونه اثرى ندارد ، بلكه همگى شئون و اطوار همان واحدند و هيچ چيز با پيدايش مراتب عدد به واحد اضافه نمى شود ، بلكه واحد هميشه واحد است . امام عليه السلام در اين فراز مى فرمايد : هرگز خداوند متعال به صفات و حالات مختلف ، متصف نمى شود ، بلكه او در بقا و در تمامى شئون خود نه از چيزى تأثيرپذير است و نه مغلوب قوه قاهره اى مى شود ، بلكه همه چيز به حضرت حق – جل و علا – نيازمندند و بايد نسيم رحمت و مدد الهى غيبى به طور مدام از خزاين غيب بر عموم موجودات بدمد تا آن كه بر صحيفه ى هستى بنشينند ؛ به گونه اى كه اگر اين رحمت يك لحظه از آنها قطع شود ، هيچ نشانى از هيچ موجودى در خارج نخواهد بود .
آرى ، عالم اجسام و ماديات كه پيوسته در حال تغيير و دگرگونى است ، هيچ جرم و جسمى در هيچ لحظه و آنى امان از حركت و ناآرامى نيست . عالم حادث در هر آن بعد از آن و جهان لحظه به لحظه ايجاد مى شود و به هيچ وجه از آرامش برخوردار نيست ؛ بر خلاف حضرت حق كه ثابت و غيرقابل تغيير و تغير است و از ازل چنين بوده و هست و تا ابد چنين خواهد بود و مثل و شبيهى ندارد و به تعبير قرآن كريم : (ليس كمثله شى ء) است . نيز با ديد ديگر ، تمامى موجودات عالم ، ظهور تمام حقيقت حضرت حق بوده و حكايت از كمال و فضايل مبدأ هستى دارند و هيچ چيز توان و منش مستقل ندارد ، بلكه با تمام وجود به كمالات و صفات حضرت اله وابسته و در طور حقيقت خود محض ربط است ؛ چنان كه در قرآن كريم مى فرمايد : (كل شى ء هالك الا وجهه)؛ يعنى هر موجودى را در نظر بگيريم ، به حقيقت بى اسم و رسم و بى نام و نشان كه هيچ كس خبر از ذات او ندارد ، وابسته است و همه ى عالم اين چنين با ذات حق در ارتباطاند و هر كس ، هر چه ديده و يا شنيده و يا به طورى شناخته است ، تمام ديده ها و شنيده ها از اسما و صفات او حكايت مى كنند .
اين وابستگى به گونه اى حاجت در اصل خلقت و هستى است نه در تعلقات و عوارض خارج از آن ؛ همانند حاجت مردم به يكديگر ، زيرا نياز مردم در افق عوارض نيازهاى جانبى است ، نه در اصل هستى و وجود ، ولى نياز جهان به حضرت خداوند متعال در اصل وجود و هستى است و همه ى موجودات و مخلوقات به اين صورت به او نياز دارند و فقط او است كه غنى بالذات است . از اين رو ، سزاوار است كه به بارگاه قدسش عرض كنيم : «فسبحانك لا اله الا أنت» ؛ يعنى تو از هر گونه صفات كاينات برى و به دور هستى و هيچ چيز به هيچ وجه شبيه و همانند تو نيست و به ديگر سخن : نظام ممكنات متقوم و وابسته به تو هستند و تنها تويى كه قيوم هستى و جهان هستى فقط ربط و وابسته ى به تو است .
با توجه به نكته ى گذشته ، به اين حقيقت مى رسيم كه او يگانه اى است كه مانند ندارد و جمله ى : «تكبرت عن الأمثال و الأنداد.» به همين معنا است كه تو بزرگ تر از آنى هستى كه مثل يا ضد را بتوان براى تو فرض كرد ، زيرا او قيوم است و غير او هر چه هست عين ربط و متقوم به او مى باشد . گذشته از آن كه در شرح همين فراز يادآور شديم كه او بى نهايت در بى نهايت است ؛ يعنى از هر جهت نامتناهى است و دو بى نهايت ، قابل فرض نيست ، زيرا هر يك ، ديگرى را محدود مى كند . بنابراين ، از راه «برهان خلف» مى فهميم كه او فقط يگانه هستى است .
و من سواك مرحوم فى عمره ، مغلوب على أمره ، مقهور على شأنه ، مختلف الحالات ، متنقل فى الصفات فتعاليت عن الأشباه و الأضداد ، و تكبرت عن الأمثال و الأنداد ، فسبحانك لا اله الا أنت ؛
تمامى آفريده هاى تو در طول عمرشان به ترحم تو نياز دارند و در پديده ها و امور زندگى شكست خورده و مغلوب اند و در رخدادها و حوادث زندگى و حالات و صفات ، مقهور دستگاه خلقت مى باشند و حالات و صفات آنان دگرگونى پذيرد و فقط تويى كه هيچ گونه مشابه و ضدى ندارى و بزرگ تر از هر همسان و همتايى . پس از هر عيب و نقص منزهى و هيچ مؤثرى غير تو در جهان نيست .
وحدت غيرعددى حضرت حق و ره آورد آن
امام زين العابدين عليه السلام در فراز قبل وحدانيت غيرعددى خداوند سبحان را تفسير نموده و وحدت عدد را به عنوان مثال آورده و وحدت او را هم چون وحدت در عدد شمرد ، كه كثرات مراتب اعداد در وحدت ذات واحد هيچ گونه اثرى ندارد ، بلكه همگى شئون و اطوار همان واحدند و هيچ چيز با پيدايش مراتب عدد به واحد اضافه نمى شود ، بلكه واحد هميشه واحد است . امام عليه السلام در اين فراز مى فرمايد : هرگز خداوند متعال به صفات و حالات مختلف ، متصف نمى شود ، بلكه او در بقا و در تمامى شئون خود نه از چيزى تأثيرپذير است و نه مغلوب قوه قاهره اى مى شود ، بلكه همه چيز به حضرت حق – جل و علا – نيازمندند و بايد نسيم رحمت و مدد الهى غيبى به طور مدام از خزاين غيب بر عموم موجودات بدمد تا آن كه بر صحيفه ى هستى بنشينند ؛ به گونه اى كه اگر اين رحمت يك لحظه از آنها قطع شود ، هيچ نشانى از هيچ موجودى در خارج نخواهد بود .
آرى ، عالم اجسام و ماديات كه پيوسته در حال تغيير و دگرگونى است ، هيچ جرم و جسمى در هيچ لحظه و آنى امان از حركت و ناآرامى نيست . عالم حادث در هر آن بعد از آن و جهان لحظه به لحظه ايجاد مى شود و به هيچ وجه از آرامش برخوردار نيست ؛ بر خلاف حضرت حق كه ثابت و غيرقابل تغيير و تغير است و از ازل چنين بوده و هست و تا ابد چنين خواهد بود و مثل و شبيهى ندارد و به تعبير قرآن كريم : (ليس كمثله شى ء) است . نيز با ديد ديگر ، تمامى موجودات عالم ، ظهور تمام حقيقت حضرت حق بوده و حكايت از كمال و فضايل مبدأ هستى دارند و هيچ چيز توان و منش مستقل ندارد ، بلكه با تمام وجود به كمالات و صفات حضرت اله وابسته و در طور حقيقت خود محض ربط است ؛ چنان كه در قرآن كريم مى فرمايد : (كل شى ء هالك الا وجهه)؛ يعنى هر موجودى را در نظر بگيريم ، به حقيقت بى اسم و رسم و بى نام و نشان كه هيچ كس خبر از ذات او ندارد ، وابسته است و همه ى عالم اين چنين با ذات حق در ارتباطاند و هر كس ، هر چه ديده و يا شنيده و يا به طورى شناخته است ، تمام ديده ها و شنيده ها از اسما و صفات او حكايت مى كنند .
اين وابستگى به گونه اى حاجت در اصل خلقت و هستى است نه در تعلقات و عوارض خارج از آن ؛ همانند حاجت مردم به يكديگر ، زيرا نياز مردم در افق عوارض نيازهاى جانبى است ، نه در اصل هستى و وجود ، ولى نياز جهان به حضرت خداوند متعال در اصل وجود و هستى است و همه ى موجودات و مخلوقات به اين صورت به او نياز دارند و فقط او است كه غنى بالذات است . از اين رو ، سزاوار است كه به بارگاه قدسش عرض كنيم : «فسبحانك لا اله الا أنت» ؛ يعنى تو از هر گونه صفات كاينات برى و به دور هستى و هيچ چيز به هيچ وجه شبيه و همانند تو نيست و به ديگر سخن : نظام ممكنات متقوم و وابسته به تو هستند و تنها تويى كه قيوم هستى و جهان هستى فقط ربط و وابسته ى به تو است .
با توجه به نكته ى گذشته ، به اين حقيقت مى رسيم كه او يگانه اى است كه مانند ندارد و جمله ى : «تكبرت عن الأمثال و الأنداد.» به همين معنا است كه تو بزرگ تر از آنى هستى كه مثل يا ضد را بتوان براى تو فرض كرد ، زيرا او قيوم است و غير او هر چه هست عين ربط و متقوم به او مى باشد . گذشته از آن كه در شرح همين فراز يادآور شديم كه او بى نهايت در بى نهايت است ؛ يعنى از هر جهت نامتناهى است و دو بى نهايت ، قابل فرض نيست ، زيرا هر يك ، ديگرى را محدود مى كند . بنابراين ، از راه «برهان خلف» مى فهميم كه او فقط يگانه هستى است.
...................



















