اللغه: حظر به معنى منع نمودن.
هتك: يعنى دريدن و پارچه نمودن.
حجز: حاجب و ستر است فلان كنايه از اسم ظالم است.
شرح: يعنى اى خداى من چيزهائى كه رسيده است مرا از فلان پسر فلان از چيزهائى كه منع نمودى تو و دريد و پاره نمود او را از چيزهائى كه تو حاجب شدى بر او.
اللغه: بطر شدت فرح و كيف.
اغترار: فريب خوردن و خدعه نمودن بر كسى.
نكير: انكار.
الاعراب: بطر و اغترار مفعول له است از براى نالنى و انتها كه باء در به نكير به معنى من و على هر يك مى تواند بود و احتمال سببيت هم دارد يعنى سبب غفلت او انكار تو شده است نه از حيثيت وجود انكار بلكه از حيث عدم انكار و اين احتمال را بعيد دانسته اند بعضى، ظاهر اين است كه اين اقرب احتمالات است.
شرح: يعنى به علت تكبر نمودن و فرح نمودن در نعمت تو كه نزد او است و مغرور شدن و فريب خوردن از انكار او تو را، يا به سبب انكار نمودن او تو را.
..........................



















