• بخشی از دعای 49
اللغه: اناه: مكث و مهلت.
عجز: قصور از انجام فعل.
وهن: ضعف،
غفلت: سهو،
مداراه: ملاطفت و ملاينت،
ابلغ: واضحتر و روشن تر.
كرم: احسان و گذشت از جانى.
اكمل: نهايت كمال كه فوق او كمال نباشد.
او فى: وفاكننده تر و كاملتر.
اتم: زيادتى در تمام به حدى كه احتياج به چيز خارج نباشد.
بل حرف عطف است و معنى او اثبات جمله مدخول اوست و اگر جمله ى قبلى نفى باشد مانند ما نحن فيه واقع مى شود بين دو حكم ثابت پس اثبات مى كند حكم ما قبلش را و ضد او را به ما بعد اثبات مى كند.
اللغه: اناه: مكث و مهلت.
عجز: قصور از انجام فعل.
وهن: ضعف،
غفلت: سهو،
مداراه: ملاطفت و ملاينت،
ابلغ: واضحتر و روشن تر.
كرم: احسان و گذشت از جانى.
اكمل: نهايت كمال كه فوق او كمال نباشد.
او فى: وفاكننده تر و كاملتر.
اتم: زيادتى در تمام به حدى كه احتياج به چيز خارج نباشد.
بل حرف عطف است و معنى او اثبات جمله مدخول اوست و اگر جمله ى قبلى نفى باشد مانند ما نحن فيه واقع مى شود بين دو حكم ثابت پس اثبات مى كند حكم ما قبلش را و ضد او را به ما بعد اثبات مى كند.
شرح: يعنى نبود مهلت دادن تو از روى عجز و نبود دير نمودن تو از روى سستى و نبود بازداشتن تو از روى سهو و نبود انتظار تو از روى ملاطفت، بلكه از براى اينكه بوده باشد حجت تو واضحتر و كرم تو تمامتر و احسان تو كاملتر و نعمت تو زيادتر.
اللغه: مجد: وسعت در كرم يا عزت و شرف.
يحد: يوصف، كنه: حقيقت و قدر.
اسر: جميع.
التركيب: ذلك اشاره است به جملات گذشته از مظاهره الحجج و ابلاء الاعذار و غيره كه در سابق گذشت، و كلمه ى كان تامه است به معنى وقع، و قول او عليه السلام و لا يزال با تاويل نقل شده است بنابر نقل تا واو حاليه، است تقديرش و الحال انك لاتزال ثابتا ثبوتا ابديا و بنابر نقل يا واو عاطفه است يعنى كل ذلك كان حالا و لا يزال كائنا استقبالا، با در موارد ثلاثه براى ملابست كه متعلق به محذوف حال است از ضمير در افعال مبنى للمفعول تقدير حجتك اجل من ان توصف حالكونها متلبسه بكلها و هكذا در ساير جملات.
شرح: يعنى همه ى اينها بود و تو هميشه بودى و اينها هميشه هست و تو هميشه هستى حجت تو بزرگتر است از اينكه وصف كرده شود به تمامش و بزرگى تو رفيع تر است از اينكه تعريف كرده شود به حقيقت او و نعمت تو زياد
شرح: يعنى نبود مهلت دادن تو از روى عجز و نبود دير نمودن تو از روى سستى و نبود بازداشتن تو از روى سهو و نبود انتظار تو از روى ملاطفت، بلكه از براى اينكه بوده باشد حجت تو واضحتر و كرم تو تمامتر و احسان تو كاملتر و نعمت تو زيادتر.
اللغه: مجد: وسعت در كرم يا عزت و شرف.
يحد: يوصف، كنه: حقيقت و قدر.
اسر: جميع.
التركيب: ذلك اشاره است به جملات گذشته از مظاهره الحجج و ابلاء الاعذار و غيره كه در سابق گذشت، و كلمه ى كان تامه است به معنى وقع، و قول او عليه السلام و لا يزال با تاويل نقل شده است بنابر نقل تا واو حاليه، است تقديرش و الحال انك لاتزال ثابتا ثبوتا ابديا و بنابر نقل يا واو عاطفه است يعنى كل ذلك كان حالا و لا يزال كائنا استقبالا، با در موارد ثلاثه براى ملابست كه متعلق به محذوف حال است از ضمير در افعال مبنى للمفعول تقدير حجتك اجل من ان توصف حالكونها متلبسه بكلها و هكذا در ساير جملات.
شرح: يعنى همه ى اينها بود و تو هميشه بودى و اينها هميشه هست و تو هميشه هستى حجت تو بزرگتر است از اينكه وصف كرده شود به تمامش و بزرگى تو رفيع تر است از اينكه تعريف كرده شود به حقيقت او و نعمت تو زياد
تر است از آنكه شمرده شود به تمامش و احسان تو بيشتر است از آنكه شكر كرده شود بر كمتر او.
تر است از آنكه شمرده شود به تمامش و احسان تو بيشتر است از آنكه شكر كرده شود بر كمتر او.
............................



















