• بخشی از دعای 49
سد معروف است و آن سترى است كه قرار دهند ميان دو چيز.
تقفل: از اقفال به معنى قفل زدن، دون به معنى عند. خطور و اخطار در قلب گذرانيدن.
يعنى: وقتى كه در قلب او خطور نمودم نتواند در تدبير من فساد نمايد به جهت قفل قلب او.
القمعه: مفرد مقامع و او عبارت است از گرز. و منه: و لهم مقامع من حديد.
يعنى: لال نما از قبل من زبان او را و بكوب سر او را.
فسخ: شكستن.
يعنى: خوار گردان عزت او را و بشكن بزرگى او را و ذلول و رام گردان گردن او را و نقض نما بزرگى او را.
غمز: اشاره به چشم.
همز: عيب گوئى در عقب.
لمز: عيب گوئى در پيش رو، حبائل جمع حباله دامها، مصائد جمع مصود اسم آلت چيزى كه با او صيد نمايند،
رجل: پيادگان، خيل سواره گان.
يعنى: ايمن نما مرا از تمام ضرر او و بدى او و اشاره ى او درباره ى من و عيب جوئى او مرا در غياب و در حضور و حسد او و دشمنى او و دامهاى او و حربهاى شكار او و پيادگان او و سوارگان او به درستى كه توئى غالب.
تتمه: قوله عليه السلام اعذنى من الشيطان تا آخر دعا ظاهر به عنوان دعا غير مرتبط است زيرا كه عنوان دعاء سئوال از عافيت و شكر آن بود مگر اينكه گوئيم كه استعاذه به خدا از شر شيطان هم سئوال از عافيت است.
.........................



















