نیاز و نیازمند
• بخشی از دعای 12

حضرت سجاد عليه السلام در خاتمه ى اين بخش ، سه ويژگى براى بهترين بندگان خدا بيان فرموده است :
3. جانب استكبار را ترك كند .
ولى پرسش اين است كه آيا اساسا استكبار در برابر خدا قابل تصور است ؛ بدين معنا كه اگر كسى خداى خود را بشناسد و او را توانمند غير متناهى بشمارد – كه به طور مطلق مسلط بر نظام صنع است – چگونه مى تواند در برابر چنين خداوندى ، توان استكبار داشته باشد ؟
برخى گفته اند : كسى كه از خدا درخواست نمى كند و نعوذبالله خود را از خدا غنى و بى نياز مى انگارد ، در واقع در حال استكبار است ، ولى كيست كه حوادث و پيامدهاى سخت زندگى خود را بشناسد و از حد خود آگاه باشد و نيز بداند كه حوادث روزگار پى در پى مى رسد و گردن كشان عالم را به خاك افكنده و پس از اين نيز مى افكند و با اين حال از مبدا متعال عالم بى نياز باشد ، پس واقعيت آن است كه هيچ كس را نرسد كه اين ادعاى ناروا را داشته باشد كه خود را بى نياز از خدا بداند و هيچ از خدا درخواست نكند ؛ از اين رو ، قرآن كريم صريحا مى فرمايد:
(يا أيها الناس أنتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد)؛
اى مردمان ! شما به خداى خود سخت محتاج و وابسته ايد و اين تنها خدا است كه بى نياز و سزاوار ستايش است .
بنابراين ، مى توان گفت توهم استكبار در صنف كسانى قابل تصور است كه خدا را فراموش يا انكار كرده و در خواب غفلت و جهالت فرورفته اند و با هشدار سفيران الهى و مربيان آگاه ، بيدار نشده اند و هم چنان بى اعتنا به هشدارهاى هاديان ، بر مركب اميال و شهوات خود سوار و به سوى تاريكى ها مى تازند و حتى گاه مرشدان دل سوز را دشمن خود ديده و درصدد خاموش كردن نور الهى برمى آيند، يا آن كه در درجه اى پايين تر به خدا اعتقاد دارند ، ولى هواى نفس خود را بر دستورهاى الهى مقدم داشته و شتابان به سوى اميال نفسانى خود مى تازند و دعوت داعيان الى الله را ناديده مى گيرند. اين يكه تازان مغرور كسانى هستند كه دير يا زود مورد غضب الهى قرار خواهند گرفت .
استكبار ورزيدن بندگان فرض ديگرى نيز دارد و آن اين است كه افرادى وجود دارند كه هر چند خدا باوراند ، ولى خدايى موهوم كه در گوشه اى از عالم و بالاى سر ما قرار گرفته است و آفريده ها همگى جداى از او هستند و به خودى خود و مستقل عمل مى كنند و هر موجودى به خود واگذار شده است و از جمله انسان كه همه ى سرنوشت او به دست خود او است و مى تواند روى پاى خود بايستد. اين گروه تنها خداى كناره گرفته از موجودات را قبول دارند و در اين حد كه واقعيتى مقدس به نام خدا وجود دارد ، نزد آنان پذيرفته است ؛ چنان كه امروز در جامعه هاى بشرى و ملت هاى تابع اديان توحيدى ، همين نگاه به خدا، رايج است . چنين نگرشى ، خود ، استكبارى ناخواسته و ندانسته است ؛ چنان كه خداوند به نقل از يهود مى فرمايد :
(و قالت اليهود يد الله مغلولة غلت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان)؛
يهود گفتند : خدا دست بسته است ، بسته باد دست هاشان ، (نه چنين است) بلكه دو دست خدا گشاده است .
اين دسته ، معتقد به مفهومى خودساخته هستند و آن را خدا ناميده اند و از خداى راستين غافل و بى خبرند و البته بسيار ياز اينان در ترك تحصيل معرفت به خالق خود مقصر هستند و لذا در قيامت معاقب خواهند بود .
از اين رو ، استكبار به خدا همواره از جهل و دورى از حضرت حق و نادانى نسبت به كرامت هاى انسانى ناشى مى شود و شايد بتوان گفت اكثر اين افراد به اين وضع جاهلانه ى خود نيز نادان هستند و نمى دانند كه نمى دانند ، و نيز نمى دانند كه بندگى انسان نسبت به خدا همانند نظام ارباب و رعيتى جوامع بشرى نيست ، زيرا روابط بشرى ، حقيقتى ثابت نيست ، بلكه اعتبارى و قابل تغيير و تبديل است . چه بسا ديرى نپايد كه ارباب ها به صورت بنده و بنده ها به مرتبه ى اربابى ارتقا يابند ، اما بندگى خالق متعال عبارت از وابستگى وجودى انسان در تمام شئون خود به رب العالمين است . آدمى در صحت و بيمارى ، فقر و غنا ، حيات و مرگ و عزت و ذلت ، عبد و نيازمند به خداى يگانه ى ازلى و ابدى است كه موثر حقيقى ، كسى جز او نيست و انسان تا در گستره ى همين هستى به موثر واقعى و راستين پى نبرد و خلاق متعال را نشناسد ، هر طرح كه پى ريزى و هر عمل را كه دنبال كند ، داراى نقصان و خالى از صواب و مصلحت خواهد بود و در اين حال خود را گم كرده و در زندگى حيوانى روزگار مى گذراند . قرآن مى فرمايد :
(و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم)؛
هم چون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار ساخت .
انسانيت انسان وابسته به شعور و شناختى است كه بر او حاكم است نه به شكل و قيافه ى او ؛ به ديگر سخن ، سزاوار است كه انسان در نظام تشريعى آن چنان عمل كند كه نظام تكوينى وى اقتضا دارد ؛ يعنى همان گونه كه تنها موثر در نظام تكوين خدا است و ديگر موجودات ربط به او هستند ، زندگى او نيز بر پايه ى اين شالوده ، مبتنى گردد.
2. دومين ويژگى بندگان شايسته ى خدا آن است كه اگر عمل خلافى از آنان صادر شد ، مى كوشند آن را تكرار نكنند و بناى انجام دوباره ى كردارهاى ناپسند را نداشته باشند ، بكله با توبه ى فورى ، گذشته ى خود را جبران كنند ، چه كسى كه بر گناه اصرار مى ورزد ، خود را در اختيار و محضر خداى خود نمى بيند و خدا را در عمل خود غافل مى بيند . چنين بنده اى از كمبود بزرگ علمى و عملى رنج مى برد و به همين جهت اصرار بر معصيت صغيره ، خود از گناهان كبيره است .
3. آخرين ويژگى بنده ى صالح آن است كه استغفار ، ورد دايم و ذكر هميشگى اوست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم هر روز هنگام غروب آفتاب هفتاد بار استغفار مى نمود و مى فرمود :
انه ليغان على قلبى و انى لأستغفر الله فى كل يوم سبعين (مائة) مرة ؛
گاهى حجابى رقيق بر قلب من عارض مى گردد و من بدان جهت هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مى طلبم .
نگارنده خود شاهد بود كه حضرت علامه طباطبائى رحمه الله نيز به اين مسئله ملتزم بودند و گاهى به شاگردان ويژه ى خود اين استغفار را توصيه مى فرمودند . آرى ،آن جا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم خود را به استغفار محتاج مى بيند ، ديگران قطعا موظف به ملازمت به استغفار هستند ، زيرا انسان هر مقدار مراقب و مواظب باشد ، باز هم نمى تواند عامل بى خبرى و سهو و نسيان را ناديده گرفته ، صبح ر ابه شام برساند . بنابراين ، عدم درخواست غفران از خداوند سبحان با ادب عبوديت و بندگى سازگارى ندارد .
اصولا انسان هر چه با خداى خود بيشتر آشنا شود و در مرتبه ى والاترى از شناخت قرار گيرد ، خويش را مقصرتر و تكاليف را سنگين تر مى يابد ، زيرا به سوى بى نهايت رفتن ، به افزايش معرفت مى انجامد و هر چه به كمال مطلق نزديك تر گردد ، كمبودهاى خود را نمايان تر مى بيند و از اين گذشته ، كمالات خويش را بهره اى از افاضه هاى مبدا متعال مى داند و در مقابل آن ، انفعال و حياى او شديدتر مى گردد و از اين رو ، بيشترين فضيلت به دست آمده ، رهاورد ژرفت ترين احساس تقصير و كوتاهى است .
و أنا أبرأ اليك من أن أستكبر ، و أعوذ بك من أن أصر، و أستغفرك لما قصرت فيه ، و أستعين بك على ما عجزت عنه ؛
من به تو پناه مى برم از اين كه خود را بزرگ ببينم و از اصرار بر عصيان ، به تو پناه مى جويم و از تمامى كوتاهى هايم طلب مغفرت دارم و بر انجام امورى كه از به جاآوردن آن ناتوانم ، از تو مدد مى جويم .
در اين فراز ، امام معصوم عليه السلام عذر خواهى از سه گونه اخلاق رذيله را به مردمان مى آموزد و براى جبران تقصيرها طلب يارى مى كند.
......................
دعاى آن حضرت عليه السالم است در درو ساختن نيرنگ
از دعاهاى آن حضرت است به هنگام ختم قرآن
o خدايا، مرا بر ختم
از دعاهاى امام عليه السلام است در پناه بردن (به خدا) از سختى ها و
در درود و تحيت و طلب رحمت از خدا بر پيروان رسل و بر اهل
بنیاد صحیفه سجادیه در استان اصفهان در جهت توسعه فرهنگ قرآن و عترت براساس حدیث ثقلین در سال 1395 تاسیس گردید.
امید است این کتاب ازرشمند صحیفه سجادیه که تنها کتابی است که از سوی اهل بیت (ع) به نگارش درآمده و به عنوان زبور آل محمد و خواهر قرآن معروف است، بعد از قرآن و نهج البلاغه به آن توجه ویژه شود و در جامعه اسلامیمان مورد توجه و بهر برداری قرار گیرد.
