بود از دعاى آن امام عاليمقام در روز فطر موقعى كه منصرف مى شد از نماز فطر در حال ايستادن پس روى مبارك به قبله مى نمود و همچنين در روز جمعه. يكى از اعياد بزرگ مسلمين روز فطر است و آن اولين روز ماه شوال است و ناميده شده به فطر به سبب افطار نمودن مردم در آن روز.
و انصراف از نماز يعنى فارغ شدن از او و سلام دادن.
و قائما مى شود كه منصوب باشد بر مصدر بودن كه صفت مصدر واقع شده باشد و مى شود كه حال موكد باشد
الجمعه به ضم جيم از اجتماع است و يوم مضاف به معنى روز اجتماع، و جمعه ناميده شده به سبب جمع شدن مردم در آن روز و در حديث از پيغمبر آمده است كه آن روز جمعه ناميده شده چون خلقت آدم (ع) در آن روز جمع شد، و گفته شده كه چون خلقت ساير مخلوقات در آن روز تمام شده و خداوند در آن روز از خلقت جميع اشياء فارغ شده و نيز نقل شده كه كعب لوءى قوم خود را در آن روز جمع مى نمود و آنها را به تعظيم حرم امر مى كرد و به آنها خبر مى داد كه زود باشد كه پيغمبرى از اولاد او مبعوث شده و آنها
را به ايمان آوردن به آن پيغمبر امر مى كرد.
شرح: يعنى اى آن كسى كه رحم مى كند كسى را كه رحم نمى كند او را بندگان
اللغه رحمه: ترك عقوبت و رساندن خير و دفع شر.
قبول الشيى: راضى شدن به او و رد ننمودن.
البلاد: جمع بلد به معنى شهر و محل سكونت.
التركيب: تقبله البلاد يا از باب مجاز حذف است به تقدير اهل البلاد نظير و اسئل القريه يا از باب حقيقت بناء بر اينكه زمين داراى شعور و ادراك باشد و بنا بر اينكه او داراى جوهر عقلانى باشد.
و اى آن كسى كه مى پذيرد كسى را كه قبول نمى كند او را شهرها.
شرح: يعنى اى آن كسى كه سبك نمى شمارد و اهانت نمى كند صاحب حاجت به سوى او را
اللغه- احتقار: استخفاف و اهانت نمودن.
الحاح: اصرار نمودن در سئوال و ابرام نمودن در امر، و الحاح نمودن به بندگان مذموم و لكن الحاح به خداوند محمود و مستحسن است و به غير از خداوند ديگران از اصرار نمودن در سئوال منزجر شده و سائل را مايوس مى گرداند و تنها خداوند است كه از عطا نمودن و از سئوال بندگان منزجر نبوده و اهل حاجت را احتقار و اهانت نمى نمايد.
و اى كسى كه مايوس نمى گرداند اصراركنندگان در حاجت مر او را.
.....................



















