اللغه: خوف و خشيه به معنى بيم و ترسند الا آنكه خشيت به طورى است كه اثر ترس در جوارح پيدا باشد و خوف اعم است.
يعنى: اى خداى من اى آنكه وصف نكند او را وصف وصف كنندگان، و اى آنكه تجاوز نكند اميد اميدداران.
و اى آنكه ضايع نشود در نزد او اجر و مزد خوبى كنندگان.
و اى آنكه او است نهايت بيم پرهيزگاران.
بدان اى عزيز كه بعد از آنكه مبرهن شد در محل خود بادله بلكه به حكم فطرت كه لابد است ممكنات را خالقى كه واجب الوجود باشد داراى صفات ثبوتيه و عارى از صفات سلبيه باشد پس چنين كسى مصنوع از نعت او عاجز است، يعنى از بيان حقيقت اوصاف او زيرا كه موصوف كه در مقام نعت و وصف او آيند آن اوصاف و نعوتى است كه بر ديگران مخفى باشد و الا حسن و لطافت بر آن مترتب نخواهد گرديد بلكه از قبيل الانسان الابيض لا يعلم الغيب خواهد بود پس چگونه مصنوع تواند صانع را توصيف نمود مگر از حيث اجمال حكم نمودن
اللغه: خوف و خشيه به معنى بيم و ترسند الا آنكه خشيت به طورى است كه اثر ترس در جوارح پيدا باشد و خوف اعم است.
يعنى: اى خداى من اى آنكه وصف نكند او را وصف وصف كنندگان، و اى آنكه تجاوز نكند اميد اميدداران.
و اى آنكه ضايع نشود در نزد او اجر و مزد خوبى كنندگان.
و اى آنكه او است نهايت بيم پرهيزگاران.
بدان اى عزيز كه بعد از آنكه مبرهن شد در محل خود بادله بلكه به حكم فطرت كه لابد است ممكنات را خالقى كه واجب الوجود باشد داراى صفات ثبوتيه و عارى از صفات سلبيه باشد پس چنين كسى مصنوع از نعت او عاجز است، يعنى از بيان حقيقت اوصاف او زيرا كه موصوف كه در مقام نعت و وصف او آيند آن اوصاف و نعوتى است كه بر ديگران مخفى باشد و الا حسن و لطافت بر آن مترتب نخواهد گرديد بلكه از قبيل الانسان الابيض لا يعلم الغيب خواهد بود پس چگونه مصنوع تواند صانع را توصيف نمود مگر از حيث اجمال حكم نمودن
اللغه: خوف و خشيه به معنى بيم و ترسند الا آنكه خشيت به طورى است كه اثر ترس در جوارح پيدا باشد و خوف اعم است.
يعنى: اى خداى من اى آنكه وصف نكند او را وصف وصف كنندگان، و اى آنكه تجاوز نكند اميد اميدداران.
و اى آنكه ضايع نشود در نزد او اجر و مزد خوبى كنندگان.
و اى آنكه او است نهايت بيم پرهيزگاران.
بدان اى عزيز كه بعد از آنكه مبرهن شد در محل خود بادله بلكه به حكم فطرت كه لابد است ممكنات را خالقى كه واجب الوجود باشد داراى صفات ثبوتيه و عارى از صفات سلبيه باشد پس چنين كسى مصنوع از نعت او عاجز است، يعنى از بيان حقيقت اوصاف او زيرا كه موصوف كه در مقام نعت و وصف او آيند آن اوصاف و نعوتى است كه بر ديگران مخفى باشد و الا حسن و لطافت بر آن مترتب نخواهد گرديد بلكه از قبيل الانسان الابيض لا يعلم الغيب خواهد بود پس چگونه مصنوع تواند صانع را توصيف نمود مگر از حيث اجمال حكم نمودن
اللغه: خوف و خشيه به معنى بيم و ترسند الا آنكه خشيت به طورى است كه اثر ترس در جوارح پيدا باشد و خوف اعم است.
يعنى: اى خداى من اى آنكه وصف نكند او را وصف وصف كنندگان، و اى آنكه تجاوز نكند اميد اميدداران.
و اى آنكه ضايع نشود در نزد او اجر و مزد خوبى كنندگان.
و اى آنكه او است نهايت بيم پرهيزگاران.
بدان اى عزيز كه بعد از آنكه مبرهن شد در محل خود بادله بلكه به حكم فطرت كه لابد است ممكنات را خالقى كه واجب الوجود باشد داراى صفات ثبوتيه و عارى از صفات سلبيه باشد پس چنين كسى مصنوع از نعت او عاجز است، يعنى از بيان حقيقت اوصاف او زيرا كه موصوف كه در مقام نعت و وصف او آيند آن اوصاف و نعوتى است كه بر ديگران مخفى باشد و الا حسن و لطافت بر آن مترتب نخواهد گرديد بلكه از قبيل الانسان الابيض لا يعلم الغيب خواهد بود پس چگونه مصنوع تواند صانع را توصيف نمود مگر از حيث اجمال حكم نمودن
كه خالق و صانع است اما وصف او به كيفيت صنع و خلق او نتواند درك نمود تا وصف كند.
از اينجا روشن مى شود معنى فقرات مذكوره در صدر دعا زيرا كه بعد از ثبوت واجب الوجود آرزوى آرزو دارنده از او تجاوز نكند به علت آنكه فوق وجود او وجود تصور نشود كه مورد آرزو يا نهايت خوف و خشيت گردد هر چه لطف است از اوست اگر آنى امساك نمايد و رحمت و رافت خود را از اشياء كائنات و ممكنات آرزوى اعدام اصليه خود كند.
كه خالق و صانع است اما وصف او به كيفيت صنع و خلق او نتواند درك نمود تا وصف كند.
از اينجا روشن مى شود معنى فقرات مذكوره در صدر دعا زيرا كه بعد از ثبوت واجب الوجود آرزوى آرزو دارنده از او تجاوز نكند به علت آنكه فوق وجود او وجود تصور نشود كه مورد آرزو يا نهايت خوف و خشيت گردد هر چه لطف است از اوست اگر آنى امساك نمايد و رحمت و رافت خود را از اشياء كائنات و ممكنات آرزوى اعدام اصليه خود كند.
كه خالق و صانع است اما وصف او به كيفيت صنع و خلق او نتواند درك نمود تا وصف كند.
از اينجا روشن مى شود معنى فقرات مذكوره در صدر دعا زيرا كه بعد از ثبوت واجب الوجود آرزوى آرزو دارنده از او تجاوز نكند به علت آنكه فوق وجود او وجود تصور نشود كه مورد آرزو يا نهايت خوف و خشيت گردد هر چه لطف است از اوست اگر آنى امساك نمايد و رحمت و رافت خود را از اشياء كائنات و ممكنات آرزوى اعدام اصليه خود كند.
كه خالق و صانع است اما وصف او به كيفيت صنع و خلق او نتواند درك نمود تا وصف كند.
از اينجا روشن مى شود معنى فقرات مذكوره در صدر دعا زيرا كه بعد از ثبوت واجب الوجود آرزوى آرزو دارنده از او تجاوز نكند به علت آنكه فوق وجود او وجود تصور نشود كه مورد آرزو يا نهايت خوف و خشيت گردد هر چه لطف است از اوست اگر آنى امساك نمايد و رحمت و رافت خود را از اشياء كائنات و ممكنات آرزوى اعدام اصليه خود كند.
كه خالق و صانع است اما وصف او به كيفيت صنع و خلق او نتواند درك نمود تا وصف كند.
از اينجا روشن مى شود معنى فقرات مذكوره در صدر دعا زيرا كه بعد از ثبوت واجب الوجود آرزوى آرزو دارنده از او تجاوز نكند به علت آنكه فوق وجود او وجود تصور نشود كه مورد آرزو يا نهايت خوف و خشيت گردد هر چه لطف است از اوست اگر آنى امساك نمايد و رحمت و رافت خود را از اشياء كائنات و ممكنات آرزوى اعدام اصليه خود كند.
.........................



















